تبليغاتX
پرواز، چه در زمین، چه در آسمان! - اولين روز سربازي ام در کهريزک!!

پرواز، چه در زمین، چه در آسمان!

اولين روز سربازي ام در کهريزک!!

عليرغم اينکه همه سعيمو کردم يه جوري بپيچونمش! نشد که نشد و از اول شهريور با سر تراشيده! لباس مقدس سربازي رو تنم کردم. هرچند به دليل بعضي مسايل و ارتباط مستقيم شغل پدر بنده با محل خدمت اينجانب! دوره 2 ماهه آموزشيم سرشار از خاطرات و اتفاقات بامزه و خنده داره که دوست دارم وقت کنم بنويسم و ديگرانم بخونن و بشنون!

 به هر حال پس از تموم شدن آموزشيم تو معاونت اجتماعي فاتب مشغول خدمت شدم که اونجا هم حواشي و داستان هاي بامزه اي برام پيش اومد! بعد از چند هفته خدمت تو اين معاونت، به علت آشناييم با ورزش هاي موتوري (موتورسواري و اتومبيلراني) و البته به پشتوانه همون مقام دوميم تو مسابقات موتورسواري هفته ناجا ازم خواستن تو ساخت دو پيست تو کهريزک! مشاوره بدم. و اينجوري شد که از اول آذرماه به صورت مامور اومدم معاونت آموزش فاتب و با مجموعه اين معاونت در حال طراحي و ساخت اين دو پيست هستيم. البته اولين بار 1 ماه پيش يه روز جمعه ازم خواستن با موتور برم کهريزک و از اونجا بازديد کنم. نيروي انتظامي تهران بزرگ يه زمين چند صد هکتاري تو منطقه کهريزک داره که البته هيچ ربطي به اون بازداشتگاه معروف و کروبي!! نداره! بلکه از قسمت کوچيکيش به عنوان ميدون تير استفاده مي شه و بقيه اش تقريبا بلااستفادس. اين منطقه محصور چندتا جاده خاکي توش داره که دورتا دور اونجا کشيده شده و قراره با استفاده از همين جاده ها يه پيست ريس بزنيم و قسمتيش هم يه پيست کراس. البته من پيشنهاد دادم يه پيست رالي داکار هم بزنيم که تو ايران مشابهش نيست و اگه عملي بشه تقريبا تک ميشه. خلاصه همون جمعه 1 ماه پيش من کل اون منطقه رو با موتور چرخيدم و حسابي اونجا رو گز کردم! دوتا اتفاق عجيب هم با فاصله يک ساعت افتاد که به خير گذشت! اين موتور ما که يه سوزوکي داکار 650 سي سيه (عکسش رو تا فردا شب مي ذارم) يه ايراد داره اونم اينه که سوييچش از جاش در مياد! منم يادم رفته بود ببندمش، بعد از کلي پرش و بالا پايين رفتن از تپه هاي اونجا وقتي برگشتم به دفتر مجموعه ديدم نيست!! حالا پيدا کردن يه سوييچ تو اون مساحت چند صد هکتاري فقط ميتونست يه معجزه باشه که شد!! يعني با نااميدي رد چرخ هامو (که غالبا هم از بيراه و از لايه بوته ها و سنگ ها رفته بودم) دنبال کردم و رسيدم بالاي سرش! اما شيريني پيدا کردن کليد خيلي دوام نياورد و ساعتي بعد ديدم موبايلم سرجاش نيست!!! هرچي هم زنگ مي زدم در دسترس نبود! اون رو هم با خوش شانسي چند کيلومتر دورتر از محلي که کليد افتاده بود پيدا کردم!! خلاصه اون روز به خير گذشت تا اينکه روز اول آذر رسما با لباس سربازي رفتم کهريزک و لودري هم اومده بود تا کارهاي اوليه رو شروع کنيم. اول يه قسمت ناهموار همون ابتدا بود که قرار شد به منظور پارکينگ تسطيح بشه. تو اين قسمت يه تپه بود که يه پناهگاه بتوني توش بود. من اميدي نداشتم لودره از پس تخريبش بر بياد، اما راننده ماهر و مسن لودر با چالاکي سقف بتوني اون پناهگاه رو عين يه پنير مي بريد!!! ناخداگاه ياد مردم مظلوم فلسطين افتادم که اين لودرها و بلدوزرهاي صهيونيستي چطوري جلو چشماشون خونه هاشون رو خراب مي کنن و وسايل و اسباب زندگيشون رو زير خروارها خاک و سنگ مدفون...با فرياد راننده لودر فهميدم بايد از جلوش برم کنار! (عکس هاي اين تخريب رو هم ميذارم ببينين).

 

بعد رفتيم سراغ پيست موتورکراس و حدود دويست متر از اين پيست رو که شامل 4 رمپ پرش ميشد کارهاي اوليشو کرديم. عکساي کارهاي لودر رو اين پيست رو هم ميذارم.

 

عکس های جذابی هم از موتورسواری تو لشگرک گرفتم که تو پست بعدی می ذارم.


+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389ساعت 23:46  توسط هواپیمای تک موتوره  |